السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : فاطمه مشايخ )
269
النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين ( بضميمه زندگانى چهارده معصوم " ع " ) ( فارسى )
منظورشان همان كمربندى بود كه مىپنداشتند يوسف آن را دزديده است . ( على بن ابراهيم ) مىگويد : پس از آنكه يعقوب به بوسيلهء پيراهن يوسف بينا شد او و خانوادهاش از بيابان كوچ كردند و پسران يعقوب به او گفتند : اى پدر براى ما طلب آمرزش نما ، يعقوب گفت : من دعا را تا موقع سحر تأخير مىاندازم ، چون دعا و استغفار هنگام سحر مستجاب مىشود . زمانى كه يعقوب و خاندانش به مصر رسيدند ، يوسف بر تخت پادشاهى جلوس كرده بود و تاج بر سر داشت ، ولى خواست پدرش او را به آن حالت مشاهده كند ، لذا وقتى كه پدرش بر او وارد شد از جاى خود برنخاست و همه آنها در برابرش سجده نمودند ، ( سجدهء شكر الهى ) و آن وقت يوسف گفت : اى پدر اين تأويل آن خوابيست كه من قبلا ديده بودم . از امام رضا ( ع ) نقل شده : سجدهء يعقوب و فرزندانش براى يوسف نبود ، بلكه سجدهء طاعت خدا بود و تحيّتى براى يوسف محسوب مىشد ، همانطور كه سجود ملائكه براى آدم در حقيقت براى آدم نبود ، بلكه منظور آنها اطاعت امر الهى و بزرگداشت و تحيّتى براى آدم بود ، لذا يعقوب و فرزندانش همگى براى شكر الهى سجده كردند ، به دليل اينكه يوسف در اين هنگام زبان به شكر الهى گشود و فرمود : ( پروردگارا به من ملك ارزانى داشتى و به من تأويل احاديث رؤياها را آموختى تو آفريننده آسمانها و زمين هستى ، تو تنها سرپرست من در دنيا و آخرت هستى ، مرا مسلمان بميران و مرا به صالحين ملحق نما [ 1 ] ) . امين الاسلام طبرسى مىگويد : گفته شده كه يوسف ( ع ) همراه آن شخص بشارت دهنده دويست راحله از لوازم و ما يحتاج سفر را روانه كرد و از آنها درخواست نمود كه همهء خانوادهاش را به نزد او بياورند ، و زمانى كه هر يك از آنها به نزد يعقوب مىرسيدند به او سلام مىكردند و مىگفتند : سلام بر تو اى رهرو اندوهها . وهب مىگويد : آنها وقتى وارد مصر شدند ، 73 نفر بودند ، در حالى كه همراه موسى ( ع ) ششصد هزار و پانصد و هفت مرد بود و فاصله زمانى ميان يوسف و موسى چهار صد سال بود .
--> [ 1 ] سوره يوسف ، آيه 101 .